اولین تکون دختر نازم
سلام دختر نازم. خوبی نفس مامان؟
![]()
دیشب داشتم با بابایی حرف میزدم یهو حس کردم یه چیزی زیر دلم تکون خورد ولی باورنکردم که خودت باشی برای همین به بابایی هم نگفتم که الکی خوشحال نشه.![]()
ولی الان که پای کامی بودم قشنگ حس کردم که تکون خوردی!!!!
مامانی ازت ممنونم که منو خوشحال کردی و بالاخره تکون خوردی.
از خدای مهربون هم ممنونم که تو این روز عید قربان بهم قشنگترین عیدی رو داد و تو رو برای اولین بار حس کردم.

راستی عیدت مبارک عزیزترینم. البته صبح که بابا داشت میرفت سر کار عید رو به هر دومون تریک گفت و منم به تو و بابایی تبریک گفتم.

مامان فدات بشه ازین به بعد قراره بیشتر حست کنم.
راستی فردا داریم میریم تهران خونه مادر جون و پدر جون. 5 شنبه هم نوبت دکتر داریم. 
دیگه سفارشت نکنم مواظب خودت باش و سفت به دل مامانی بچسب. خوب عسلم؟؟؟؟

خوب من برم به بابایی زنگ بزنم و این خبر خوش رو بهش بدم اونم ذوق کنه.![]()
دوست دارم دخترکم ، خوب غذا بخور و بزرگ شو........



اولین تکون دختر نازم
