آرشیداآرشیدا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

آرشیدا خورشید زندگی ما

گوشواره دار شدن آرشیدا

دخملی گوشواره دار شد. هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امروز یعنی 18 شهریور سال 91 که آرشیدا نازی 5 ماه و6 روزه بود رفتیم گوشش رو سوراخ کردیم. بچم کلی گریه کرد ولی تو بغلم که اومد ساکت شد. بوسسسسسسسس واسه نفسم که گوشواره دار شد. عکس مسابقه که تو پست قبلی هست هم اولین عکسای با گوشواره نفسمه. بعدا عکسای خوشملتر میذارم ازش خاله ها.   ...
19 شهريور 1391

آرشیدا و امیر طاها

سلام نفس و عمر و جون من. امروز رفتیم خونه دوستمون که یه نینی ناز داره. شما اونجا زیاد خوش اخلاق نبودی و کلی گریه کردی. ولی در لحظات آخر چند تا عکس ازتون گرفتم که خیلی باحاله. 2 تا نینی ناز کنار هم. اینم چند تا از عکسها: اول کنار هم دراز کشیده بودن و به هم کاری نداشتن.      بعد همدیگه رو شناسایی کردن.     آرشیدا: ببینم دماغت چه مزه ای؟ اول از اون شروع کنم.   امیر طاها: نه دماغم رو نخور. بذار من تو رو بخورم.    آرشیدا: چی؟ تو منو بخوری؟ عمرا. من...
11 شهريور 1391

مسابقه نینی و نقاشی

آرشیدا جون در مسابقه عکس این هفته با موضوع نینی و نقاشی شرکت کرده. اگه دوست داشتید برید رای بدید. از ساعت 12 امشب تا 12 یکشنبه شب مهلت رای گیری هست.   http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=112360&PageNumber=44&msg=ok   اینم عکسش:   پی نوشت: آرشیدا جوجو در این مسابقه سوم شد....
11 شهريور 1391

درگیری با تشک بازی

آرشیدا بلا جدیدا با تشک بازیش درگیر میشه. خانم اون رو میپیچونه دور خودش و شروع به خوردنش میکنه. فداش بشم تا ازش غافل میشم میبینم یه شیطونی کرده. امروزم یدفعه دیدم از رو فرش یه دستمال کاغذی پیدا کرده و نمیدونم چجوری خودش رو بهش رسونده بود. خلاصه تا دیدمش تکه های دستمال رو از تو دهنش و دستاش به زور بیرون کشیدم. اینم عکس شیطونی هاش:   اینجا هم داره خرطوم فیل بیچاره رو میخوره. ...
9 شهريور 1391

مسابقه نینی و نوشیدنی

سلام. یه خبر خوش. روز شنبه 4 شهریور 91 آرشیدا خانوم من توی مسابقه عکس گلهای نینی سایت با موضوع نینی و نوشیدنی سوم شد. ممنون از همه دوستای کلوپمون تو نینی سایت که به خانوم گلی من رای دادن و دوسش داشتن. اینم عکسی که تو مسابقه گذشته بودم: ...
8 شهريور 1391

خواب فرشته کوچولو

فرشته کوچولو من ساعت 11 صبح روی پای پدر جونش بعد از تکونهای بسیار خوابش برد. منم  رفتم شیرش دادم و دوباره خوابید. وای نمیدونین چقدر ناز خوابیده بود.  از دیدنش سیر نمیشدم و هی بهش نگاه میکردم و حال میکردم. خدایا شکرت که این فرشته ناز و دوست داشتنی رو بهم دادی. خیلی دوسش دارم و عاشقشم. به خصوص وقتی خوابه. اینم دو تا عکس  از خواب صبحش برای خاله و عمه هاش که ازش دورن و دلشون براش تنگ شده: امروز ساعت14:45 بعد از مدتها (3 ماه) توی کریرت خوابیدی. البته با تکون دادنش. منم کلی ذوق کردم و دوییدم ازت عکس گرفتم. شمام ببینید چه ناز خوابیده. ...
1 شهريور 1391

تلاش برای چهار دست و پا رفتن

سلام دوستان خوبم. آرشیدا جونی من الان دیگه خیلی نفس شده. شبا زود میخوابه و صبح زود هم بیدار میشه. تا نیم ساعتی خودش تو جاش وول میخوره و بعد سر و صدا راه میندازه که مامانی توام بلند شو و باهام بازی کن. منم بیدار میشم و یکم باهاش بازی میکنم و دست و صورتشو میشورم. بعد یکم ورزش میکنه. تا دو سه ساعت بازی میکنه و خسته میشه ولی نمیخاد بخوابه. مامان مجبوره به زور بخوابونتش که خوش اخلاق بشه. بعد از ظهر هم حتما باید به زور بخوابونمش وگرنه خیلی بداخلاق میشه و همش گریه میکنه. خلاصه اینم برنامه آرشیدا خانم. که اگه خودش بخوابه و انقدر مقاومت نکنه در مقابل خواب خیلی خانمه. راستی جدیدا آرشیدا خیلی...
31 مرداد 1391

4 ماه و نیمگی

سلام عزیز دلم. عشقم. نفسم. عمرم......... امروز آخرین جمعه ماه رمضان بود. چند روز دیگه این ماه رمضان که اولین ماه رمضان زندگیت بود تموم میشه. من امروز وقتی پدر جون و مادر جون خونه نبودن تنهایی بردمت حموم. البته همیشه تنهایی میبرمت ولی مادر جون وقتی شستمت شما رو میگیره و لباس تنت میکنه تا من بیام. ولی این بار اینکارم خودم کردم. خوشگلم شما هم خانم بودی و زیاد اذیت نکردی. چند تا عکس بعد از حمومت گرفتم که با عکس ٨ روزگیت مقایسش کردم کلی حال کردم. هردوش رو میذارم اینجا که یادگاری بمونه. توی ٤ ماه ونیمگیت چقدر فرق کردی با روزای اول. واسه خودت خانمی شدی عسل من. شیرین ترین دختر دنیایی عشقم....
27 مرداد 1391