آرشیدا خورشید زندگی ما

تموم شدن ماموریت بابایی

1393/4/16 3:55
نویسنده : سمانه
847 بازدید
اشتراک گذاری

روز 5 شنبه 12 تیر در سن 27 ماهگیت بابایی ماموریتش تموم شد و به خونه برگشت.

همگی از اومدنش خوشحال شدیم.

تو هم که چند روز بود خیلی بهونش رو میگرفتی و گریه میکردی براش.

زنگ که میزد میگفتی بابایییی ببل کن. بابایییی ببل کن....

یه وقتایی هم گریه میکردی و میگفتی بابایی کجاست؟ باباییمو میخوام. میگفتم سرکاره. میگفتی نگو سرکاره. باباییمو میخوامگریه.

خلاصه بابایی ازین ماموریتها خلاص شد و دیگه برمیگردیم بابلسر.

عمه سمیرا هم که با دایی حسین اومده تهران با ما میاد شمال. پریشب هم اینجا اومدن و حسابی ذوق کردی و وقتی رفتن کلی گریه کردی.

پدر جون بهت میگه منو با خودت بابلسر میبری؟ تو میگی نه نمیبرمت. و اون میگه چرا؟ من گریه میکنم. تو میگی اشکاتو پاک کن. صدای گریتو نشنوم.تعجب

دیروز به مامانم میگی عزیز قهرمان اینو برام درست کن.خندونک

دیشب هم با بابایی بردیمت پارک آب و آتش. خوب بود بهت خوش گذشت و برگشت تو ماشین خوابت برد.

داریم وسایلمون رو جمع میکنیم. همه رو نمیتونیم ببریم چون خیلیه. یه سری رو میذاریم دفعات بعد میبریم.

فردا شب هم افطار خونه دایی حمید هستیم و پس فردا صبح برمیگردیم شمال.

اینم عکسهای پارک:

داره بوس میفرسته واسمبوسبوسبوس

پسندها (6)
نظرات (11) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
تبادل لينک
16 تیر 93 4:36
سلام من زياد به وبلاگت سر ميزنم مطالبت جالبه لطفا بيشتر مطلب بزار چون ميبينم براي وبلاگت زحمت ميکشي اينو هم بهت ميگم برو به اين سايتي که ادرسشو رو گزاشتم و ازش لينک بگير رايگان بازديدت زياد ميشه من گرفتم خوب بود ----------
مامان تسنیم
17 تیر 93 11:58
سلام سمانه جان چقدر خوشحال شدم براتون که دیگه بابایی آرشیدا هر روز کنار شما و گل دخترشه این دخترها انگار به یه سنی می رسن خیلی بابایی میشن ظهرها که با تسنیم میریم خونه کلی گریه میکنه که بابام کجاست؟ بابام را میخوام کلی باید تلاش کنم که گریه اش بند بیاد... آرشیدای گلم را هم ببوس راستی اگه تو وایبر گروه به درد بخوری برای مامانها بچه ها عضوی من را هم میشه معرفی کنی؟
❤مامان محمد و ساقی❤
18 تیر 93 16:04
سلام سمان جان خوبی عزیزم ماشالله ارشیدا جون چقدر بزرگ شده شیرین زبونیهاشم که بیشتر شده ببخش که مدت زیادی نبودم و بهت سر نزدم...سعی میکنم بیشتر بیام شما هم که وقت نمیکنی بیای...سر هممون حسابی با این بچه ها گررررررم شده
کارلی
4 مرداد 93 9:35
ماشالله چه بزرگ شده آرشیدا خدا حفظش کنه.
مامان سانیا
26 مرداد 93 1:50
سلام سمانه جونم خوبی عزیزم ؟؟ این آرشیدا خانم بلا خوبه ؟؟؟ از طرف من یه بوس کوچولوش بکن خیلی خوشحال شدم که بابایی آرشیدا جون دیگه همیشه پیشش هست چون احساس می کنم خیلی سخته انشالله همیشه خوب و خوش باشید
❤مامان محمد و ساقی❤
26 مرداد 93 23:49
❤مامان محمد و ساقی❤
21 شهریور 93 22:44
سلام سمان جان خوبی سماااااااااااااااااان چی برسر ریحان اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اومدم فیس بوک بعد از مدتها و این خبرو دیدم تو رو خدا بیا بگووووووووووووووووو باورم نمیشه چطوری بهت تسلیت بگم
سمانه
پاسخ
آتنا مامانیه روشا یدونه
22 شهریور 93 17:18
سمانه حان ديروز پيش دختر خالم بودم و خبر بدي رو شنديم واقعا متاسف شدم ،خدا رحمتشون كنه و غم آخرتون باشه خدا به شما و پدر و مادرتون صبر بده عزيزم .
سمانه
پاسخ
لیلا
19 آبان 93 17:11
سلام عزیزم خوشحال میشم به وبلاگ هنری من سری بزنی
بانو
6 آذر 93 11:47
سلام برای بچه ها قانون، قانون است! www.banoo.ir/post/1299 منتظر حضورتان هستیم. جامعه مجازی بانو